
xa0تو را تصور ميكنم كه شايد چند ساعت u200dپيش از شدت خستگي چراغ ها را خاموش كرده و بعد از مدتي فكر كردن به عشقت و يا شايد هم ... با خود عشقت به خواب رفته باشي. و همين تصور كوچك اما سمي كافيست كه امشب خواب ديگر به چشمان من نيايد و جايش را به حسي گنگ و سخت بدهد.xa0xa0كافيست تا چنان سيخ داغي بر قلبم فرو رود كه گرماي سوزاننده اش را حتي از روي پيراهن نخي ام هم حس كنم و با خفگي اين تصورات لعنتي را لعنت كنم.راستش را بخواهي ديگر از تصوراتم ميترسم. تصوراتي كه بي معرفت تر از تو اند.تصوراتي كه فقط زجر آوره...
ادامه مطلب
بیهوده می نویسم و بی پرده.xa0 برای تو شاید.. اما بی تو. آه ای دوست ِ ! از دست رفته ی من.xa0 ای در دلم نشسته... از تو کجا گریزم؟ از تو کجا گریزم xa0که بن بست اند همه ی خیابان های این ذهن ضعیفم. بن بستی به نام "تو". و به کوچکی ِ معرفت تو شاید. همه ی شهر خفته اندxa0 من اما, xa0بیدارم با احساسی که بد خواب شده. xa0احساسی که شش ماه به زور خوابش کردم xa0اما تو را دیده و بی خواب شده. میدانی؟ تو آن قدرها هم خوب نبودی... اما این دختر بی فکر بیمار شده. منطق ام خواب است دیگر روزه ی سکوتم هم و حتی همه ی حاشی...
ادامه مطلب